الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

156

الغدير ( فارسى )

14 - لشكرى به دعاى سعد از آب گذر مىكند عمر بن خطاب ، رضى اللّه عنه ، لشكرى به مدائن فرستاد . چون لشكر به كنار دجله رسيد ، كشتى را نيافتند . سعد بن ابى وقاص كه فرماندهء لشكر بود ، و خالد بن وليد گفتند : اى دريا ، تو كه به فرمان خدا جارى هستى ، پس ترا به حرمت محمّد و عدل عمر ، رضى اللّه عنه ، سوگند مىدهيم كه راه بدهى و ما عبور كنيم . آنگاه همگى ، بىآنكه پاى اسبان و شترانشان خيس شود ، از آن گذشتند . « 1 » چگونه ممكن است كه پاى اسبان و شتران ، در اثر دعاى اين مرد الهى ! [ سعد ] كه از بيعت امام معصوم سر تافته بود و اجماع نظر امت را كه هرگز به خطا نمىرود ، شكسته بود ، حتى تر نشود ؟ بخصوص كه دعاى رفيقش خالد بن وليد ، آن زناكار خونخوار و دارندهء انواع اعمال فسق و فجور ، به دعاى او ضميمه شده است و سرانجام ، بر ما روشن نشد كه خداى تعالى چرا قسم او را راست گردانيد ؟ آيا به حرمت كسانى است كه در دعا بر آنها تكيه شده ، يعنى محمّد صلّى اللّه عليه و آله و عمر بن خطاب ، و تحقق اين دعا به مناسبت شمول اين قسم بر نام آن دو بوده است ؟ يا اينكه فقط به احترام پيغمبر صورت پذيرفته است ؟ كسى كه به كرده‌ها و نكرده‌هاى عمر بنگرد ، خواهد ديد كه در كنار پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله ، عدل او چه مايه وزنى مىتواند داشته باشد و ما پيش از اين بخشى از اين موضوع را از نوادر الاثر در جلد ششم همين كتاب آورده‌ايم . 15 - دعاى سعد اجل او را به تأخير مىافكند ابن جوزى از طريق لبيبه نقل كرده كه گفت : سعد دعا كرد و گفت : پروردگارا من بچه‌هاى كوچكى دارم ، اجل مرا به تأخير بينداز ، تا آنها به سنّ بلوغ برسند ؛ خدا هم اجل او را بيست سال به تأخير انداخت . « 2 » اين اولاد سعد كه در ميان آنها عمر بن سعد قاتل امام سبط شهيد عليه السّلام بوده ، در پيشگاه خداوند چقدر بايد گرامى باشند ؟ و حقا كه خداوند بايد دعاى سعد را مستجاب كند و

--> ( 1 ) . نزهة المجالس ، صفورى : 2 / 191 . ( 2 ) . صفوة الصفوة : 1 / 140 .